1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

قسمتهای از خطبه فدک حضرت زهرا (س) در مسجد...

منتشر شده توسط diamondpower در وبلاگ وبلاگ diamondpower. بازدید: 136

قسمتهایی که نقطه چین گذاشتم رو فاکتور گرفتم چون طولانی بود. بسم الله...
هنگامی که ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند فدک را از حضرت بگیرند و این خبر به ایشان رسید.. با گروهی از زنان فامیل و خدمتکاران خود بسوی مسجد روانه شد... و راه رفتن او همانند راه رفتن پیامبر بود... ابوبکر در میان عده ای از مهاجرین و انصار نشسته بود که حضرت وارد شد، در این هنگام بین او و دیگران پرده ای آویختند...
ستایش خدای ر ابر آنچه ارزانی داشت...

گواهی میدهم که پدرم محمد بنده او و فرستاده اوست، پیش از آنکه او را بیافریند برگزید، و پیش از پیامبری تشریف انتخاب بخشید، و به نامی او را نام نهاد که سزاوارش بود، و این هنگامی بود که آفریدگان از دیده نهان بودند، و در پس پردۀ بیم نگران، و در پهنۀ بیابان عدم سرگردان، پروردگار بزرگ پایان همه کارها را دانا بود، و بر دگرگونی های روزگارِ محیط بینا، و به سرنوشت هر چیز آشنا.

محمد را برانگیخت تا کار خود را اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند، پیغمبر که درود خدا بر او باد دید هر فرقه ای دینی گزیده، و هر گروه در روشنایی شعله ای خزیده و هر دسته ای به بتی نماز برده و همگان یاد خدائی را که میشناسند از خاطر برده اند.

پس خدای بزرگ تاریکی ها را به نور محمد روشن ساخت و دل ها ر ااز تیرگی کفر پاک کرد، و پرده هائی که بر دیده ها افکنده بود به یکسو انداخت...

شما بندگان خدا ! نگاهبانان حلال و حرام و حاملان دین و احکام و امانت داران حق و رسانندگان آن به خلق هستید.
حقی را از خدا عهده دارید...


ما خاندان را در میان شما به خلافت گماشت و تأویل کتاب الله را به عهدۀ ما گذاشت، حجت های آن آشکار است و آنچه دربارۀ ماست پدیدار، و برهان آن روشن، و از تاریکیِ گمان به کنار...

اورسالت خود ر ابه گوش مردم رساند و شوکت بت و بت پرستان ر ادر هم شکست، تا جمع کافران از هم گسیخت، صبح ایمان دمید و نقاب از چهره حقیقت فروکشید، زبان پیشوای دین در مقام شد، و شیاطین سخنور لال

در آن هنگام شما مردم بر کنار مغاکی از آتش خوار و ذلیل بودید، در دیدۀ همگان بی مقدار، لقمۀ هر خورنده و شکار هر درنده، و لگد کوبِ هر رونده، نوشیدنی تان آب گندیده و ناگوارا، خوردنی تان پوست جانور و مردار، پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار،تا آنکه خدا با فرستادن پیغمبر خود شمار ااز خاک مذلت برداشت، و سرتان را به اوج رفعت افراشت، پس از آنهمه رنجها که دید و سختی ها که کشید، رزم آوران ماجراجو، و سرکشان درنده خو، و جهودان دین به دنیا فروش، از هر سو بر وی تاختند، و با او نرد مخالفت باختند هر گاه آتش کینه افروختند آن را خاموش ساخت...

هنوز دو روزی از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته، آنچه نبیایست گردید، و آنچه خلافت) از آنتان نبود بردید و بدعتی بزرگ پدید آوردید،

به گمان خود خواستید فتنه برنخیزد و خونی نریزد اما در آتش فتنه فتادید، و آنچه کِشتید به باد دادید، که دوزخ جای کافرانست و منزلگاه بدکاران، شما کجا؟ و فتنه خواباندن کجا؟دروغ میگویید! و راهی جز راه حق می پویید! وگرنه این کتاب خداست میان شما! نشانه هایش بی کم و کاست هویدا، و امر و نهی آن روشن و آشکارا، آیا داوری جز قرآن میگیرید؟ ی استمکارانه گفتۀ شیطان را می پذیرید؟...

ای مهاجران این حکم خداست که میراث مرا بربایند و حرمتم را نپایند؟ پسر ابو قحافه! خدا گفته تو از پدرت ارث بری و میراث مرا از من ببری؟ این چه بدعتی است در دین می گذارید؟ مگر از داور روز رستاخیز خبر ندارید؟... وعده گاه: روز رستاخیز، خواهان: محمد و داور: خدای عزیز...

ای گروه مومنین، ای یاوران دین، ای پشتیبانان اسلام، چرا حق مرا نمی گیرید؟ چرا دیده بر هم نهاده و ستمی ر اکه بر من میرود می پذیرید؟ مگر نه اینکه پدرم فرمود: احترام فرزند حرمت پدر است؟ چه زود رنگ پذیرفتید، و بی درنگ در غفلت خفتید...
شما برای ارسال نظر باید وارد شوید