1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

عاشقا بخونن

منتشر شده توسط شاهرخ در وبلاگ شاهرخ. بازدید: 71

در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم:

چون به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم ومنتظرش می مانم.

بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد.

و گفت:

دوستـــــش بدار ولی منتظــــــــرش نمـــــــــان

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.

دل فقط دل تو…

دل من که دل نیست..

یا میشکنه یا میگیره یا تنگ میشه

هنوز هم مرا به جان تو قسم میدهند…

می بینی..

تنها من نیستم که رفتنت را باور نمیکنم…


اگر نسیمی شانه هایت را نوازش کرد…

بدان آن هوای دل من است..

که به یادت میوزد…


سخت است میدانی….؟

اینهمه دل در دنیا هست,

که هیچ کدام برایم تنگ نمی شود…

من ماندم و ۱۶ جلد

لغت نامه که هیچ کدام از واژهایش

مترادف “دلتنگی” نمیشود…

کاش دهخدا میدانست دلتنگی معنا ندارد!!

درد دارد…

حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!

حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه

اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ!

خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود!

برمیگردم چـون

دلـتنـگـت مــی شــوم!!!

بی حس شده ام از درد !

از بغــض !

فقط گاهـی

خـط ِ اشکی …میسـوزانـد صـورتـم را

خوش به حال باد

گونه هایت را لمس می کند

و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!

کاش مرا باد می آفریدند

تو را برگ درختی خلق می کردند؛

عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!

در هم می پیچند و عاشق تر می شوند…

هزار بار آمدم خطت بزنم از قلبم
خود خودت را
یادت را
اسمت را
اما…
فقط قلبم پر شد از خط خطی هایعاشقانه…

آهـایـــ ایـوبـــ !
کـجـایـیـــ ....؟!
بـیـا تـا بـرایـتـــ از صـبـر بـگـویـمـــ

سـر بـهـ هـوا نـیـستــــمـ
امـــــا
همیشـــــهـ چشــــمـ بهـ آسـمـانـــ دارمـ
حـالــ عجیبـــی سـتـــ
دیـدنـــ ِ هـمـانـــ آسـمـانـــ کـهـ
... شـــاید " تـــو" ...
دقـایـقـیـ پـیـشـ
بـهـ آنـــ نـگـاهـ کـــرده‌ایـــ

ســــخـــت اســـت وقتـــی از شـــدت بـــغـــض ،

گـــلـــو درد بگـــیری ...
و هـــمـــه بگـــویـــند ؛

لبـــاس گـــرم بـــپـــوش !!

ﺳﻬﻢ “ ﻣﻦ” ﺍﺯ “ ﺗﻮ”
ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ ،
ﺫﻭﻕ ﻧﯿﺴﺖ ،
ﺍﺷﺘﯿﺎﻕ ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﻤﺎﻥﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺑﯽ ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

ماه رمضان آمد و سوال همیشگی من ...
خدایا
فرو دادن این همه بغض
روزه را باطل نمی کند؟

دلتنگــی هایــــَم را زیر بغـل زده اَم نشسته اَم در انتظار ِ روز های ِ مبـادا !

سهم ِ من از تــو همـین دلتنگـی ها ییست که بی دعوت می آینـد و … خیال ِ رفتن نـدارند

هر شب …
به خودم قول می دهم که
فراموشـت کنم !
وقتیعکست را می بینم
تو را که نه...
قولم رافراموش می کنم… !
MahDiyaR Mjd، setareh، Admin و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
شما برای ارسال نظر باید وارد شوید