1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خیانت

منتشر شده توسط شاهرخ در وبلاگ شاهرخ. بازدید: 67

زن، کپسول سیانور را خالی کرد توی فنجان.تا سرد شدن قهوه، فرصت داشت بیشتر به اتفاقات گذشته فکرکند. نشست روی صندلی و زل زد به عکس دو نفره شان که به دیوار آشپزخانه قاب شده بود. در باز شد. مرد چند بار صدایش کرد. زن جوابش را نداد.روی میز پر از دستمال مچاله شده بود.
- اون کی بود توی ماشین؟
- ما قبلاً درباره این، حرف هامون رو زدیم.
- اما نگفته بودی هنوز باهاش رابطه داری.
مرد خواست فریاد بزند « کدوم ارتباط؟» اما حرف زن، رشته کلام را از دستش گرفت.
- خیال کردی نمی دونم از چند روز پیش تلفن های مشکوک داری؟
- پس بگو برام جاسوس گذاشتی.
- بحث رو عوض نکن. بگو کجا باهاش رفتی؟
- کلانتری. باید رضایت می داد.
زن گیج شده بود. مردد نگاهش کرد. دستش را به نشانه «یعنی چی» تکان داد.
- دو - سه قسط از مهریه ش عقب افتاده بود. حکم جلبم رو گرفته بود. مدام توی محل کار، مزاحمم می شد.
همه چیز ناگهان عوض شد. رنگ زن به وضوح تغییرکرد و صدایش لحن مهربانی به خود گرفت. رفت سمت اتاق.
- زودتر بهم می گفتی، شاید می تونستم کمکت کنم. این طلاها واسه همین روزهاست.
مرد لبخندی پیروزمندانه زد. فنجان را برداشت و بلند گفت: «جورش می کنم. نگران نباش.» و باز هم دزدکی خندید. بعد قهوه را سر کشید.
- حالا زود بیا واسم یه فال قهوه بگیر.
زن خواست بگوید او نباید به قهوه دست بزند. سریع برگشت. چشمان مرد داشت از کاسه بیرون می زد. زن خشکش زده بود. می لرزید. حتی نمی توانست جیغ بزند. با تمام وجود از خودش متنفر شده بود. یادداشتی که نوشته و آن را زیر فنجان گذاشته بود، توی مشت مرد بود.
- گفته بودم که، طاقت خیانت رو ندارم.
بوق، setareh، مانوشا و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
شما برای ارسال نظر باید وارد شوید