1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

اولین....؟

منتشر شده توسط Goln@r در وبلاگ Goln@r. بازدید: 111

من تا حالا دو سه بار سعی کردم بلاگ داشته باشم.. اما موفق نشدم؛
نمی دونم شاید حرف های من خیلی بی مخاطبه....
نمی دونم!
این متن قدیمی...
خیلی قدیمی هم نیست، ولی قدیمیه...
.................................................................... انتقاد کنین....
*
سایه ها لرزیدند... پنجره به نور ماه اجازه ی وارد شدن داد...
نسیم سرد زمستانی،به قلب مرداد نفوذ کرد... دستی نا مرئی عقربه ها را دزدید.
جعبه ی سفید ای می درخشید... نور خیره کننده ای که ماه را شرمسار می کرد
دخترک خیره به جعبه ی نورانی قدمی به جلو برداشت... رقصان از موسیقی سکوت شب...
پشت سرش چند آرزو بر جای ماند... مورچه ها خرده ریز های آرزو هایش را جمع کردند ؛... کوهی ساختند...
دخترک می چرخید... نسیم از موهایش برای تمام ساعت های دنیا، عقربه می ساخت... سبک می شد... تند تر قدم بر می داشت...
در این راه نیازی به اندیشه اش نبود... به کتاب ها ارث می رسید... سبک تر؛
اندکی از زمین فاصله گرفت... جعبه می چرخید... جعبه نیز می رقصید... در اوج آسمان اتاق...
شادی هایش سنگینی می کرد... کمی از آن را به عروسک های مخفی شده در تاریکی بخشید... تنها یک لبخند را نگه داشت... کمی فاصله اش کمتر شد...... چشم هایش دیگر نیازی به دیدن نداشتند... بینایی اش را به نقاشی بی چشم و گوش بخشید..
. فقط یک قدم تا جعبه فاصله داشت... ساعت ها فریاد می زدند.... پنبه ی احساس در گوش هایش فرو کرد... دست های نامرئی.. لطیف و سرد او را به جلو می بردند... موسیقی آرام جعبه؛ تار و پود پنبه را می شکافت
... گل های سرخ بی اجازه از لا به لای کشی ها سرک می کشیدند...
اشک ها، خاطرات دیروز را می شستند...
در آن فضای نامتناهی و تاریک، دست هایش به دنبال جعبه می گشتند...
آخرین دارایی اش ،سکه ی امید را بخشید...
تنها برای یک لحظه دوباره دید... که چگونه نورانی ترین سایه او را در آغوش می کشد
خاک پای حضرت زهرا...، gol nesa، New_Sense و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
شما برای ارسال نظر باید وارد شوید